عشاق داستان های ادبیات فارسی (2)

( سلامان و ابسال)

این منظومه که جای آن را به سلطان یعقوب بیگ ترکمان تقدیم کرده است ، بر اساس روایت حنین بن اسحاق است که قدیم ترین روایت موجود از این داستان به شمار می رود ، ولی جامی، تصرفاتی در آن کرده است ، از جمله این که در روایت مذکور ، سلامان و ابسال، هر دو از سر استیصال خود را به دریا می افکنند. اما جامی به اقتضای فرهنگ ایرانی هر دو را به آتش
می افکند و پادشاه ، آتش را بر سلامان گلستان می کند. همچنین حتی المقدور، صبغه ی فلسفی این داستان را زدوده و آن را بدل به تمثیلی عرفانی و صوفیانه با مفهومی بسیار روشن نموده و در ضمن روایت خود ، 27 حکایت فرعی تر به مناسبت آورده است که بعضی از آن ها معروف است و در آثار دیگران نیز به چشم می خورد. اصل داستان بدین شرح است:

« در زمانی سابق بر طوفان (طوفان نوح) پادشاهی مقتدر بر جمیع بلاد حکومت می کرد که هر مانوس نام داشت و عالمی نادره و حکیمی متقی بود. او که در عمر خود با زنی مزاوجت نکرده بود ، خواهان فرزندی گشت و چون این خواسته را با حکیم بارگاهش در میان نهاد ، حکیم او را به مقاربت با زنی صاحب جمال خواند. هر مانوس که زمان را سخت مخل سیر و سلوک الهی می دانست از حکیم خواست که بدون دخالت زن ، فرزندی از نطفه وی پدید آورد. حکیم مشغول این امر شد و

...